زبان پُر پارسی!
كتبهاسلمى ، في 15 أكتوبر 2008 الساعة: 16:13 م
.
.
.
ریشه میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!
.
.
در راستای تلاش برخی از دوستان برای پارسی نمودن هرچه بیشتر زبان شیرین و ریشه دار پارسی ، من نیز پیشنهاد هایی دارم که امیدوارم به دل یاران بنشیند و گامی باشد هر چند کوچک برای رسیدن به پایانی[1] بزرگ.
از آنجا که زبان گرانبهای پارسی تکه ی ارزشمندی از به جای ماندگی[2] نیاکان ماست و از آنجا که همه چند واژه ها و گل واژه های آهنگین و نا آهنگین و نمایشنامه و داستان[3] پارسی گنجینه زبان دیرین پارسی است سزاوار نیست که واژگان زشت سوسمارخور[4]ی و یا نا آشنای بیرونی[5] در آن بسیار یافت شود. این است که بس برای آنکه گام نخستین باشد نمونه هایی فروتنانه از تلاش میهن دوستانه ام را به دوستان نشان میدهم:
اندیشه دارم که باید نخست از چند واژه آهنگین[6] بسیار شناخته شده ی چند واژه آهنگین گوی[7] بزرگ پارسی سعدی (که برای نام سوسمار خور مانند زشتشان هم چاره ای باید بیندیشیم) که بر سر در سازمان کشورهای یکی شده آویزان است آغاز کنیم:
برگردان فروتن من برای رهایی از واژه های زشت سوسمار خور مانند این چند واژه آهنگین این است:
پسران یارو تکه های یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو تکه ای به درد آورد روزگار دگر تکه ها را نماند جز هوار
تو کز سختی دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند یارویی
با غم فراوان باید بگویم که این بد است که چند واژه آهنگین گویان بزرگی چون نامبرده و همشهری ایشان خواجه شیراز از بَر[8] این همه از زبان شیرین پارسی به دور بوده اند یا شاید زیر زور سوسمار خورهای سوسمار خور پاپتی بی خرد همه واژه های گرانمایه پارسی را به ناچار به فراموشی سپردند و اینگونه چند واژه آهنگین هایشان را ننگین ساختند. و افسوس اینجا به سزا نیست، کار باید کرد. سخن از زبان فروشان و میهن فروشانی چو ایشان کوتاه باید تا به بزرگواری چون فردوسی بپردازیم که آنچنان مرد بود که پارسی بودنش را با نام فردوسی و زیر سایه بردن نام زشت سوسمار خور مانندحکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی به همگان نشان داد.
با همه بزرگواریشان آقای فردوسی یک جا مداد یا خودکارش لغزیده است و آن یک جا این جاست و این خداییش همه سختی ( میخواهم بگویم مشکل چه کنم زبانم کم می آورد)زبان پارسی است.
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
دوستان بدانند که من در این پاره چند واژه آهنگین[9] اندیشه بسیار نمودم اما راه به جایی نبردم. شما بگویید به جای واژه زشت سوسمار خور مانند عجم چه واژه بیابیم که هم ناسزایی نباشد بر فرزندان ریشه برتر پارس و هم زیانی نباشد به ریخت آهنگین این پاره چند واژه آهنگین.
آرزو دارم تا میتوانم در راستای بالا بردن ارزش درونی زبان ریشه دار و پُر پارسی بکوشم، هوایم را داشته باشید و اندیشه هایتان را به من بگویید.
[1] پوزش میخواهم از آنکه واژه ای دیگر نمیدانم تا به جای واژه زشت سوسمار خور مانند هدف به کار برم!
[2] همان واژه زشت میراث
[3] از دوستان خواستارم تا واژه ای برای واژه زشت سوسمار خور مانند ادبیات بیابند و تا ان هنگام که نیابیدند این چند واژه پاره را به کار برند. ( چند واژه: جمله؛ چند واژه پاره: عبارت)
و بیشتر گویم که در تاب من نبود بیش و اگر دوستان واژه ای دارند برای واژگان سوسمار خور مانند و یا بیرونی شعر و رمان و نظم و نثر دریغ ندارند و در این چند واژه پاره به کار برند!
[4] برای پارسی ماندن این نبشته این گونه نوشتم. شما بخوانید عرب، واژه ای بهتر نیافتم، چه باک از چرندگویی های انتی ریسیزم ها!
[5] همان واژه زشت خارجی
[6] همان واژه زشت شعر
[7] همان واژه زشت شاعر
[8] همان نام زشت سوسمار خور مانند حافظ
[9] همان واژه زشت بیت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
التصنيفات : کتاباتي | السمات:کتاباتي
أرسل الإدراج | دوّن الإدراج

























أكتوبر 16th, 2008 at 16 أكتوبر 2008 12:43 م
tack så mycket
أكتوبر 16th, 2008 at 16 أكتوبر 2008 10:32 م
تحية
هنا تكمن الاهمية لتعلمنا اللغة العربية وبشكل صحيح ومتقدم لان هذا الامر لنا نحن الاحوازيون ضرورة مابعدها ضرورة.اللغة العربية احد اهم ركائزنا القومية والوطنية .ان الحركات الطلابية في الاحواز بدأت منذ عقد التسعين باصلاح اللغة .بدأت باوراق تحمل قوائم قل ولا تقل وكانت النتيجة ممتازة حيث تغير كلام الشارع الاحوازي وبشكل سريع وملموس الى كلام خال من العبارات الفارسية .اليوم معظم الكتاب لديهم اخطاء بالعربية او لا يستطيعون الكتابة بها لذلك يتجنبون عن اظهار اراءهم ومشاركة الاخرين تلك الاراء ونحن هنا بفضل شبكة الانترنت الشبكة المعلوماتية الوسيعة والمتوفرة للجميع ان ندرس الصرف والنحو وان نستخدم القواميس وان نعين وقتا كافيا لتعلمنا هذه اللغة العظيمة.
كم كانت كثيرة المحاولات الفارسية لطمس لغة الشعب الاحوازي وكم كانت فاشلة بنفس الوقت.
لا يموت هذا الشعب وهو يتكلم العربية و الويل لشخص اذا كانت لغته الاخرى افضل من لغته الام .المطلوب منا كلنا ان تكون لغتنا العربية افضل من اي لغة تعلمناها او نتعلمها.قبل ايام وانا اتصفح المواقع الاحوازية مررتت بموقع شبكة الفلاحية وعلى اليمين بالقائمة التي تضم محتويات الموقع مادة عنوانها :من نحن؟ ولما ضغطت على المادة واذا بالصفحة هي عبارة عن قصيدة فصحى لكن وجدت القصيدة خالية من الوزن الشعري ولا راعى كاتبها الصرف والنحو وعلى اثرها كتبت قصيدتي من نحن ؟ ايضا على موقع المحمرة هناك ابيات بالشعبية لا فيها وزن ولا قافية.اما المقالات التي تكتب تجد فيها هنا وهناك اغلاط واخطاء صرفية ونحوية ومصطلحات اتت في غير مكانها .بكتابة الشعر الشعبي ربما نكون نحن افضل من غيرنا لان اللهجة لدينا لم يصبها ما اصابها لدى غيرنا الذين خضعوا للعثمانية وادخلت على لهجاتهم كلمات وعبارات بعيدة عن لغة الضاد واكتفي بمثال واحد لان البحث في هذا المضمار يحتاج الى دراسة معمقة .مثلا كلمة هنا نتلفظها كماهي بالفصحى ونضيف لها باولها الفا ونقول اهنا ,اما بدول الخليج العربي يقولون هني وهي تختلط بالمفهوم مع هنيء هنيئا و في بعض المناطق هان ويضيع المعنى فيها بالرجوع الى المفهوم الاصلي هان يهون وفي ديار الشام يقولون هون التي تعتبر ناشزة عن هنا ,كذلك بجمع الجديد فنحن نقول جدد وهو جمع صحيح والشاميون يقولون اجداد وهو جمع غلط حيث الاجداد جمع الجد.المقياس في الكتابة بالشعبية يبقى دائما الفصحى والمعاني التي تستخدم كذلك .في مراجعاتي اليومية للقواميس العربية وجدت الكثير من الكلمات والعبارات المستخدمة في شعبيتنا مستخدمة بنفس المعنى في الفصحى.
هذا عنوان الباحث العربي
http://www.baheth.info/index.jsp
أكتوبر 22nd, 2008 at 22 أكتوبر 2008 9:43 م
السلام عيكم ورحمه الله وبركاته
مدونه جميله ارجوا من الله تنير للقراء طريقا مظلم
يفتحون من خلا له افاقا للمعرفه
وتكون مسار للتطور الكتابه العربيه
وياخذ كل فرد منها سحرها الخاص
لا تنسى ذكر الله
لا اله الا الله
ادعوك الى قراة مدونتى الجديدة والتعليق عليها
عمر الرفاعى
مصر
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته